الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
479
الغدير ( فارسى )
- نازك بدن است و باريك اندام ؛ رخساره به صبح روشن ماند و گيسو به شب تار . - كاش به حلالى ، كام و آرزو درمىيافتم ، ورنه به حرامى ، هرچه باداباد . اين مضامين بكر و شيرين و معانى نمكين كه ابو المعالى از خود به يادگار نهاده ، قصيدهاى است كه در ميان شعرا آشنا و معروف است . اسلوب آن عربى خالص است و تاروپودش از ديباى رومى برتر . صفدى چند بيت اين قصيده را همراه برخى قطعات ، ذيل نام ابن العودى ثبت كرده و گويد : شعر او در حد وسط است . در اين قضاوت و داورى از حيث معانى و مضامين ، آثار كينه و زورگويى وجود ندارد ، اما بايد گفت از حيث تعبير عبارات و تأليف مبانى ، شعرش در حد اعلاى سخن است ، زيرا نظر اديبان عرب قبل از معانى و مضامين ، به مبناى استوار و عبارات متين معطوف است ، چرا كه لغت عرب آواى خاصى دارد ، و در موسيقى و آهنگ ، حسن تعبير و انسجام عبارت را سهمى بسزاست . البته نمىگويم ، در لغت عرب ، هرگونه شعرى كه داراى حسن تأليف و انسجام است ، در حد اعلاى ادب قرار دارد ، زيرا استوارى معنى و ارج مضامين پايه و اساس سخن است ، ولى مىتوانم بگويم كه شعر ابن عودى اگر از حيث ظرافت معانى در حد وسط باشد ، حسن تأليف ، شعر او را به سرحد اعلاى سخن ارتقا مىدهد . ابن عودى ، در زمينهء شعر مذهبى كه سيد حميرى ، ابن حماد ، عونى ، ناشى صغير ، ابن علويه اصفهانى « 1 » و وراق قمى سرودههاى فراوانى از خود به يادگار نهادهاند ، سرودههايى داشته كه اينك در دست نيست . موقعى كه ابن شهر آشوب در اواسط قرن ششم وارد عراق شد ، سرودههاى مذهبى ابن عودى را آويزهء گوش علاقمندان يافت كه هرجا با شور و نوا انشاد مىشد ، براى استماع آن مجتمع بودند ؛ از اينرو ، در كتابش مناقب آل ابى طالب قسمتى از سرودههاى او را درج نموده است . بعد از اينكه ابن شهر آشوب ، عراق را به سوى شام ترك مىگويد ، در بغداد فتنههاى
--> ( 1 ) . شرح حال اين پنج تن سرايندگان نامى در جلدهاى دوم تا چهارم الغدير گذشت كه همگى در شمار شعراى غديرند .